غزل شمارهٔ ۶۹
عین دریائیم و دریا عین مانیست ما را ابتدا و انتها
بر در میخانه مست افتاده ایمخانهٔ ما خوشتر از هر دو سرا
بینوایان خوش نوائی یافتندبینوا شو گر همی خوانی نوا
گفتهٔ مستانهٔ ما را بخوانعاشقانه خوش سرودی می سرا
دردمندیم و دوا درد دلستدرد ما همدرد ما داند دوا
سر به پای خم می افتاده ایمبی حجاب ای عاشق عارف بیا
در طریقت خرقه ای پوشیده ایمدست ما و دامن آل عبا
نعمت الله ساقی و ما رند و مستگو بیا یاری که دارد ذوق ما