گنج

غزل شمارهٔ ۶۴۴

حسن او بر چشم ما پیدا که کرددر سر ما این چنین سودا که کرد
خانهٔ دل مدتی تاریک بوداین زمان روشنتر از صحرا که کرد
این عجب بین قطره ای دریا شدهغیر ما قطره دگر دریا که کرد
گر نه عشقش عیسی وقت من استچشم نابینای ما بینا که کرد
ساقی سرمست ما را جام داداین چنین ما را جز او سودا که کرد
راز مستان پیش هشیاران که گفتسر ما با زاهدان پیدا که کرد
نعمت الله داد ما را بوسه ایغیر او انعام خود با ما که کرد