غزل شمارهٔ ۶۲۶
بستهٔ بند بلای تو نجاتی داردخستهٔ رنج غم تو درجاتی دارد
هر که شد مردهٔ درد تو نمیرد هرگزکشتهٔ عشق تو جاوید حیاتی دارد
طاق ابروی تو محراب دل ماست از آنروز و شب خاطر ما میل صلاتی دارد
کفر زلف تو که ایمان رخت می پوشدسیئاتی است خیال حسناتی دارد
گر قدم رنجه کنی بر سر آبی باریدر نظر دیدهٔ ما آب فراتی دارد
به جفا از سر کوی تو دل از جا نرودآفرین بر قدم او که ثباتی دارد
نعمت الله که سلطان جهان عشقستچون گدایان ز تو امید زکاتی دارد