گنج

غزل شمارهٔ ۶۱۵

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)قافیه: یزد۷ بیت
نور با نور خوش در آویزدآب با آب خوش درآمیزد
موج با بحر چون یگانه شوداین دوئی از میانه برخیزد
چشم مستش که فتنه انگیز استهر زمان فتنه ای برانگیزد
مژهٔ شعر تیز من شب و روزخاک درگاه یار می بیزد
عقل با عشق گفتگو نکندبنده با پادشاه نستیزد
ساقی مست هر نفس جامیگیرد و بر سرم فرو ریزد
سیدم زلف را چو بگشایدعالمی دل در او درآویزد