غزل شمارهٔ ۵۹۳
وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)قافیه: اماند۷ بیت
غیر او کی به یاد ما مانددیگری یار ما کجا ماند
دُرد دردش بیا و ما را دهکه مرا خوشتر از دوا ماند
ما نبودیم و حضرت او بودچون نمانیم ما خدا ماند
نیست بیگانه از خدا چیزیهر چه ماند به آشنا ماند
این عجب بین که حضرت سلطاندر نظرگه گهی گدا ماند
هر که مه روی خویش را بیندخوبی او کجا به ما ماند
بزم عشق است و سیدم سرمستبنده مخمور خود چرا ماند