غزل شمارهٔ ۵۹۰
خستهٔ عشق تو بیچاره شفا را چه کندمبتلای غم تو غیر بلا را چه کند
کشتهٔ عشق تو چون از تو بلا می بیندهمچو منصور فنا دار بقا را چه کند
دردمندی که چو ما دُردی دردت نوشدبا چنین درد خوشی صاف دوا را چه کند
آنکه در میکدهٔ عشق تو یابد جائینزهت باغچهٔ هر دو سرا را چه کند
بندهٔ عشق تو چون سید هر سلطانستمنصب دینی و عقبای گدا را چه کند