غزل شمارهٔ ۵۸۹
کشتهٔ عشق او شفا چه کندمردهٔ درد او دوا چه کند
پادشاهی گدای او داردبینوای درش نوا چه کند
راحت جان مبتلا است بلامبتلا ناله از بلا چه کند
دنیی و آخرت مده که دلمرند مست است و این بها چه کند
می دهی بند رند تا چه شودمی دهی پند مست تا چه کند
در خرابات عشق مست و خرابباده نوشیم تا خدا چه کند
نعمت الله کشتهٔ عشق استاین چنین کشته خونبها چه کند