گنج

غزل شمارهٔ ۵۸۵

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: وشیمیکند۷ بیت
در خرابات مغان خمخانه جوشی می کندجان مستم از هوای او خروشی می کند
باد پیماید به دشت و می رود عمرش به بادزاهدی کو غیبت باده فروشی می کند
دردسر می داد عقل از خانه بیرون کردمشایستاده بر در و دزدیده گوشی می کند
دیگ سودا می پزیم و آتشی بر جان ماستعیب ما جانا مکن گر دیگ جوشی می کند
در تعجب مانده اند اصحاب دنیا سر به سرکاین همه رندی چرا این خرقه پوشی می کند
ار بیان این معانی چون عبارت قاصر استمیر سرمستان بیانش با خموشی می کند
نعمت الله جام می بر دست می گیرد مدامهر زمان میلی به سوی باده نوشی می کند