غزل شمارهٔ ۵۸۰
چشم ما عین ما به ما بیندهم به نور خدا ، خدا بیند
دیدهٔ ما ندیده غیری راغیر چون نیست او که را بیند
هر که خودبین بود نبیند اوزانکه خودبین همه خطا بیند
هر که با ما نشست در دریاعین ما آشنای ما بیند
عارفی کو جمال او را دیددیده باشد به او چو وا بیند
دردمندی که درد می نوشدهم از آن درد دل دوا بیند
به خرابات رندی ار آیدسید مست دو سرا بیند