غزل شمارهٔ ۵۶۵
همه عالم خیال او باشددر خیال آن جمال او باشد
هر خیالی که نقش می بندمنظرم بر کمال او باشد
در همه آینه چو می نگرمصورت بی مثال او باشد
جنت هر کسی سزای ویستجنت ما وصال او باشد
مالک لم یزل خداوند استابداً لایزال او باشد
همه را رو به اوست از همه روهمه را خود مأل او باشد
کفر و ایمان به نزد اهل دلاناز جمال و جلال او باشد
موج و بحر و حباب ما بنگرهمه آب زلال او باشد
گفتهٔ سیدم به جان بشنوزانکه سحر حلال او باشد