غزل شمارهٔ ۵۶۴
گفتم به خواب بینم گفتا خیال باشدگفتم رسم به وصلت گفتا محال باشد
گفتم که در خرابات خواهم که بار یابمگفتا اگر درآئی آنجا مجال باشد
سرچشمهٔ حیاتست ، ما خضر وقت خویشیمدر جام ما همیشه آب زلال باشد
شادی روی ساقی ، ما می مدام نوشیمبر غیر اگر حرام است بر ما حلال باشد
گر عاقلی بگوید عقل تو گشت ناقصنقصان عاقل آن است ما را کمال باشد
از آفتاب حسنش شد عالمی منورما روشنیم از وی او بی زوال باشد
نقش خیال بگذار نقاش را طلب کنجز عین نعمت الله نقش خیال باشد