غزل شمارهٔ ۵۵
خرم آن دل که شود محرم اسرار شمادلخوش آن کس که بود عاشق دیدار شما
همت قاصر اگر می طلبد حور و قصورهمت عالی ما هست طلبکار شما
چشم من روی شما هم به شما می بینددیده ام نور خداوند ز انوار شما
دو جهان را بفروشیم به یک جرعهٔ میگر خریدار بود بر سر بازار شما
بزم عشقست شما عاشق و ما مست و خرابتا ابد لطف خدا باد نگهدار شما
جان چه باشد که کنم در قدمت ایثارشقاصرم گر همه عالم کنم ایثار شما
نعمت الله ز خدا وصل شما می خواهدهست امیدش که رسد باز به دیدار شما