گنج

غزل شمارهٔ ۵۳۱

دل سوی صاحب جمالی می کشدهر زمان نقش خیالی می کشد
هر نفس بر لوح جانم صورتیاز مثال بی مثالی می کشد
می کشد ما را محول سو به سوهر دم از حالی به حالی می کشد
غم کجا گردد به گرد آن دلیکز هوای او ملالی می کشد
عقل ناقص کی کشد ما را چو ماعشق یاری بر کمالی می کشد
گر به میخانه کشد رندی تو راخوش برو نیکو خصالی می کشد
سیدم ساقی و جان من حریفدم به دم جام زلالی می کشد