گنج

غزل شمارهٔ ۵۰۷

گر آتش آه ما درافتدصد شاه به یک نفس برافتد
دستی چه بود هزاردستانگر دست زنیم بر سر افتد
افتاد به خاک و بر نخیزدآن کو به دعای ما درافتد
در دامن ما کسی که زد دستهستیم یقین که کمتر افتد
دجال اگر به خر نشیندآید روزی که از خر افتد
وان کس که به صدق درنیامددر خانهٔ فقر بر در افتد
هر کس که رسد به نعمت اللهبر درگه او چو قنبر افتد