غزل شمارهٔ ۵۰۲
مشرب توحید یاران خوش بودرند مست و ذوق مستان خوش بود
بلبل مستیم در گلزار عشقصوت بلبل در گلستان خوش بود
خوش بود دردی که او درمان ماستدرد دل می جو که نالان خوش بود
در خرابات مغان مست و خرابساقی ما با حریفان خوش بود
جام در دور است در دور قمرگر به تو دوری رسد آن خوش بود
یافتم گنجینه و گنجی تماممی کنم ایثار رندان خوش بود
نعمت الله او به ما ایثار کرداین چنین انعام سلطان خوش بود