غزل شمارهٔ ۵۰۰
عاشقی از عاقلی خوشتر بودغرقهٔ دریای ما خوشتر بود
یک سر مو میل غیری کی کندهر که را سودای او بر سر بود
عقل را نقش و خیالی دیگر استذوق عشق و حال او دیگر بود
ای که گوئی ترک غیر او بگوهرچه فرمائی بگویم گر بود
عشق سرمست است و جام می به دستلاجرم سلطان بحر و بر بود
بازیابی لذت رندان ماگر حریفت ساقی کوثر بود
نعمت الله از خدا جوید مدامهر که یار آل پیغمبر بود