گنج

غزل شمارهٔ ۴۷۵

در رحمت خدا به ما بگشوداین چنین در خدا به ما بگشود
در گنجینهٔ حدوث و قدمبه گدایان بینوا بگشود
نقد گنجینه را به ما بنمودچشم ما را به عین ما بگشود
در به بیگانگان اگر در بستهمه درها به آشنا بگشود
گر در صومعه ببست چه شددر میخانه حالیا بگشود
برقع کاینات را برداشتاین معمای ما به ما بگشود
مشکلاتی که بود حلوا کردچشم ما را به آن لقا بگشود
جان ما بود بستهٔ عالمکرمی کرد و بنده را بگشود
این عنایت نگر که سید مادر به این بندهٔ گدا بگشود