گنج

غزل شمارهٔ ۴۷۴

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: اننرود۹ بیت
هر که رخسار تو بیند به گلستان نرودهر که درد تو کشد از پی درمان نرود
آنکه در خانه دمی با تو به خلوت بنشستبه تماشای گل و لاله و ریحان نرود
خضر اگر لعل روان بخش تو را دریابدبار دیگر به لب چشمهٔ حیوان نرود
گر نه امید لقای تو بود در جنّتهیچ عاشق به سوی روضهٔ رضوان نرود
مرد باید که ز شمشیر نگرداند رویگر نه از خانه همان به که به میدان نرود
هوسم بود که در کیش غمت کشته شوملیکن این لاشه ضعیف است و به قربان نرود
در ازل بر دل ما عشق تو داغی بنهادکه غمش تا به ابد از دل بریان نرود
چند گفتی به هوس از پی دل چند رویعاشق دلشده چون از پی جانان نرود
نعمت‌الله ز الطاف تو گوید سخنیعاشق آن است که جز در پی جانان نرود