گنج

غزل شمارهٔ ۴۷۲

دیدهٔ ما چو روی او بیندبد نبیند همه نکو بیند
چشم ما آب در نظر داردغرق بحر است سو به سو بیند
عاشقانه در آینه نگردخود و معشوق روبرو بیند
دیگری می خورد نبیند جامبنده می‌نوشد و سبو بیند
لیس فی الدار غیره دیّاراحول است آن یکی به دو بیند
دیده روشن به نور اوست مدامنور رویش به نور او بیند
رشته یکتو است ای برادر مننعمت‌الله کجا دو تو بیند