غزل شمارهٔ ۴۷
از کرم بنواخت ما را یار مالاجرم بالا گرفته کار ما
جان فروشانیم در بازار عشقتن چه باشد در سر بازار ما
آب چشم ما به هر سو می رودباز می گوید روان اسرار ما
منصب عالی اگر خواهی بیاخاک ره شو بر در خمّار ما
از حباب و موج دریا آب جوتا بیابی این همه آثار ما
جز یکی در هر دو عالم هست نیستکس نکرد انکار بر اقرار ما
رند سرمستیم و با ساقی حریفنعمت الله سید و سردار ما