گنج

غزل شمارهٔ ۴۶

مرا گفت یاری که ای یار مااگر یار مائی بکش بار ما
برو مایه و سود دکان بمانگرت هست سودای بازار ما
بیا قول مستانهٔ ما شنوبخوان از سر ذوق گفتار ما
نداریم ما کار با کار کسندارد کسی کار با کار ما
چه بندی تو نقش خیالی به خوابنظر کن درین چشم بیدار ما
اگر رند مست و حریف خوشیبیابی مرادی ز خمار ما
سزاوار ما نیست هر بنده ای بود سید ما سزاوار ما