غزل شمارهٔ ۴۶۵
آب چشم ما به روی ما فتادسو به سو گشت او ولی دریا فتاد
روی ما خوش بود خوشتر شد از آنآبرو داریم بروتا فتاد
آب دیده اشک مردم زاده بودخورش روان گردید در دریا فتاد
چیست عالم شبنمی از بحر مامیل مأوا کرد با مأوا فتاد
عاقلی نقش خیالی بسته بودعشق آمد کار او در پا فتاد
هر که افتاد او ز چشم عارفیدل به او کم ده که از دلها فتاد
نعمتالله در خرابات مغانمجلسی رندانه دید آنجا فتاد