گنج

غزل شمارهٔ ۳۶۰

کار دل در عشقبازی بندگی استبندگی در عاشقی پایندگی است
بندهٔ فرمان و فرمان می دهیموین شهنشاهی ما زان بندگی است
همچو زلفش سر به پا افکنده ایماین سرافرازی از آن افکندگی است
جان فدا کردم سر افکندم به پیشز انفعال و جای آن شرمندگی است
گر مرا بینی به غم دل شاد دارکان غم عشق است و از فرخندگی است
مردهٔ دردیم و درمان در دل استکشتهٔ عشقیم و عین زندگی است
سید ار جان بخشد از عشقش رواستعاشقان را کار جان بخشندگی است