غزل شمارهٔ ۳۵۹
قطره و دریا به نزد ما یکی استگر نظر بر آب داری بیشکی است
موج و بحر و قطره از روی ظهورگر تمیزش می کنی هم نیککی است
زید و عمر و بکر و خالد هر چهارچار باشد نزد ما ایشان یکی است
عقل اگر گوید خلاف این سخنقول او مشنو که ابله مردکی است
هفت دریا با محیط عشق ماجرعهٔ آبست و آنهم اندکی است
پادشاهی آمد و چندین سیاهخود یکی باشد سپاه او یکی است
مظهر بنده یکی سید بودآن یکی درویش و آن خانی یکی است