گنج

غزل شمارهٔ ۳۴۰

چشم ما روشن به نور روی اوستجان ما دایم به جست و جوی اوست
بلبل سرمست در گلزار عشقهرچه می گوید بگفت و گوی اوست
جنت جاوید اگر خواهی بیاپیش ما بنشین که جنت کوی اوست
یک سر مویش به جانی کی دهمهر دو عالم قیمت یک موی اوست
آفتاب است او و خوبان همچو ماهروشنی روی ماه از روی اوست
گفتهٔ مستانهٔ ما گوش کننیک بشنو گفتهٔ نیکوی اوست
خال هندویش دل ما صید کردسید ما بندهٔ هندوی اوست