غزل شمارهٔ ۳۲۳
وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)قافیه: ناست۷ بیت
در نظر آنکه نور چشم من استیوسف نازنین و پیرهن است
همه عالم تن است و او جان استروشنست آفتاب و مه بدن است
چشم مستی نموده کاین عین استسر میمی گشوده کاین دهن است
چون یکی در یکی یکی باشدگر بگویم هزار یک سخن است
غیر از نیست ور تو گوئی هستهمه نقش خیال مرد و زن است
دل ما تخت گاه سلطان استعشق او پادشاه انجمن است
نعمة الله بود ز آل حسیندر همه جا چو بوالحسن حسن است