غزل شمارهٔ ۳۱۳
وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)قافیه: اییاست۷ بیت
یاری که ز ملک آشنائی استداند که قماش ما کجائی است
زاهد بر مست اگر کند میلآن میل به نزد ما هوائی است
سلطانی این جهان فانیبا همت عارفان گدائی است
عاشق ز بلا اگر گریزددر مذهب عشق بی وفائی است
مائیم و نوای بی نوائیما را چو نوا ز بی نوائی است
گفتیم که غرق بحر عشقیماین مائی ما ز خودنمائی است
مستیم و حریف نعمة اللهاین نیز عنایت خدائی است