گنج

غزل شمارهٔ ۳۰۰

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)قافیه: اناست۷ بیت
بندگی کن که کار نیک آن استاین چنین کار کار نیکان است
دل ما دلبری که می بیندجان به او می دهد که جانان است
آفتابی به مه شده پیداگرچه او هم به ماه پنهان است
موج و بحر و حباب و قطرهٔ آبنزد ما هر چهار یکسان است
کنج دل گنجخانهٔ عشق استخانه بی گنج کُنج ویران است
زاهدان را مجال کی باشددر مقامی که جای رندان است
بندهٔ سید خرابات استنعمت الله که میر مستان است