گنج

غزل شمارهٔ ۲۹۲

دل به دست آر که آئینهٔ حضرت آنستمظهر بندگی حضرت عزت آنست
عاشقی سوختهٔ بی سر و پا را مطلبدست او گیر کلید در جنت آنست
خوشتر از گوشهٔ میخانه دگر خلوت نیستخلوتی گر طلبی گوشهٔ خلوت آنست
مبتلا از در او باز نگردد به بلادوری از درگه او غایت رحمت آنست
خوش بود همت عالی که خدا می جویدهمت از اهل دلان جوی که همت آنست
چه کنی خانقه کون رها کن شیخیبندهٔ خدمت او باش که خدمت آنست
نعمت دنیی و عقبی به عزیزان بگذارنعمت الله طلب ای دوست که نعمت آنست