غزل شمارهٔ ۲۶۴
رمضان آمد و روان بگذشتبود ماهی به یک زمان بگذشت
گوئیا عمر بود زود برفتتا که گفتم چنین چنان بگذشت
شب قدری به عارفان بنموداین معانی از آن بیان بگذشت
هر که با ما نشست در دریانام را ماند و از نشان بگذشت
میل دنیا و آخرت نکندهر که بر کوی عاشقان بگذشت
زود بیدار شو در آ در راهتو بخوابی و کاروان بگذشت
در طریقی که نیست پایانشنعمت الله از این و آن بگذشت