گنج

غزل شمارهٔ ۲۵۹

هرکه او با ما در این دریا نشستآبروئی یافت خوش با ما نشست
بر در میخانه مست افتاده ایمهرکه آمد پیش ما اینجا نشست
از سر جان و جهان برخاست دلبر در یکتای بی همتا نشست
در خرابات مغان مست و خرابخوش بود با شاهد رعنا نشست
بزم رندان جنت المأوی بودجاودان خواهیم در مأوا نشست
در سر هر کس که سودائی فتادکی تواند یک دمی از پا نشست
نعمت الله در همه عالم یکی استبر سریر سلطنت تنها نشست