غزل شمارهٔ ۲۴۲
عمر خوش باشد ولی با یار همدم خوشتر استیک دمی با همدمی از ملک عالم خوشتر است
درد دل داریم و درد دل دوای درد ماستگرچه دل ریشیم زخم او ز مرهم خوشتر است
مجلس عشقست و رندان مست و ساقی در حضوراین چنین خوش مجلسی از صحبت جم خوشتر است
یک دمی با همدمی و گوشهٔ میخانه ایازحیات جاودان می دان که آن دم خوشتر است
جان و جانان هر دو سرمستند و با هم روبروجمع این یاران اگر باشند باهم خوشتر است
نور چشم ماست او بنشسته خوش بر جای خودخلوت و جای خوشی با یار محرم خوشتر است
نعمت الله سرخوش است از ذوق می گوید سخنهرچه گوید خوش بود والله اعلم خوشتر است