غزل شمارهٔ ۲۳۷
ای عاشقان ای عاشقان ما را بیانی دیگر استای عارفان ای عارفان ما را نشانی دیگر است
ای بلبلان ای بلبلان ما را نوا خوشتر بودزیرا که این گلزار ما از بوستانی دیگر است
ای خسروشیرین سخن ای یوسف گل پیرهنای طوطی شکرشکن ما را زبانی دیگر است
یاری که اندرکار دل جان داد در بازار دلهمچون دل صاحبدلان زنده به جانی دیگر است
خورشیدجمشید فلک بر آسمان چارم استمهر منیر عاشقان بر آسمانی دیگر است
تا عین عشقش دیده ام مهرش به جان بگزیده امدر آشکارا و نهان ما را عیانی دیگر است
اقلیم دل شد ملک جان شهر تن آید این جهانکون و مکان عاشقان در لامکانی دیگر است
رند و در میخانه ها صوفی و کنج صومعهمارا سریر سلطنت برآستانی دیگر است
سیدمرا جانان بود هم دردو هم درمان بودجانم فدای جان او کو از جهانی دیگر است