گنج

غزل شمارهٔ ۲۲۸

وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)قافیه: یراست۷ بیت
تن همچو تخت شاهست جان خود یکی امیر استآن پادشاه بر وی سلطان بی نظیر است
عشق است شاه عادل بر تخت دل نشستهاین عقل کامل ما آن شاه را وزیر است
گشته است بلبل مست نالان به عشق آن گلدر بوستان ما بین گلهای بی نظیر است
سلطان وقت خود را خواهی که بازیابیبنگر گدای ما را درویشکی فقیر است
هر بی خبر چو داند معشوق عاشقان رااز عشق حق تعالی این جان ما خبیر است
آئینه ایست روشن در وی جمال ساقیجام جهان نمایم از نور او منیر است
در عین نعمت الله بنگر به چشم معنیکاین صورت لطیفش بس خوب و دلپذیر است