گنج

غزل شمارهٔ ۲۲۳

وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)قافیه: ست۷ بیت
از دیر برون آمد ترسا بچه ای سرمستبر دوش چلیپائی خوش جام مئی بر دست
کفر سر زلف او غارتگر ایمان استقصد دل و دینم کرد ایمان مرا برده است
کفری و چه خوش کفری کفری که بُود ایماناین کفر کسی در اوست کایمان به خدایش هست
ناقوس زنان می گفت آن دلبرک ترساپیوسته بود با ما یاری که به ما پیوست
بگشود نقاب از رخ بربود دل و دینمزنّار سر زلفش جانم به میان در بست
در گوشهٔ میخانه بزمی است ملوکانهترسا بچهٔ ساقی رندیست خوش و سرمست
سید ز همه عالم بر خاست به عشق اودر کوی مغان با او مستانه و خوش بنشست