غزل شمارهٔ ۲۲
اگر آئی در این دریا بیابی آبروی مابیابی آبروی ما اگر آئی در این دریا
رها کن دی و هم فردا بیا امروز دریابشبیا امروز دریابش رها کن دی و هم فردا
ندارم با کسی پروا به جز با ساقی مستانبه جز با ساقی مستان ندارم با کسی پروا
بود مجموعهٔ اسما هر آن حرفی که میخوانمهر آن حرفی که میخوانم بود مجموعهٔ اسما
نماید در همه اشیا جمال بی مثال اوجمال بیمثال او نماید در همه اشیا
درآ در میکده تنها حریف نعمتالله شوحریف نعمت الله شو درآ در میکده تنها
خبر دارم ز او ادنا به جان سید عالمبه جان سید عالم خبر دارم ز او ادنا