غزل شمارهٔ ۲۱
موج و دریا آب بادش نزد مالاجرم باشد حجاب ما ز ما
ما ز ما جوید چو ما با ما بُودهر که او با بحر ما شد آشنا
هر چه باشد در حدوث و در قدماز خدا هرگز نمی باشد جدا
در عدم خوش خوش حضوری یافتیمدر فنا داریم جاویدان بقا
نور روی او است در عالم عیانبنگر این آئینهٔ نور خدا
جامع مجموع اسمای الهمینماید صورت و معنی به ما
درد اگر داری دوا از خود بجوزانکه درد تو بود عین دوا
عقل اگر خواهی برو جای دگرعشق اگر خواهی درآ در بزم ما
چون نوا از نعمت الله می برندنعمتالله کی بماند بینوا