گنج

غزل شمارهٔ ۲۰۲

خوش آب حیاتیست که گویند شرابستحالی و چه خوش حال که دل مست و خرابست
غیری به تو گر روی نماید مگذارشکان نقش خیالست که در دیدهٔ خوابست
گویند که امواج حبابست درین بحرآبست که در دیدهٔ ما عین حجابست
هر ذره که بینی به تو خورشید نمایدمهر است به چشم من و تو ماه نقابست
این گفتهٔ مستانهٔ ما از سر ذوقستبنویس که مجموعهٔ مجموع کتابست
بی تو گل توحید که خوشبو شوی از ویهر چند گلابست ببو نام گلابست
سید طلب و رو به خرابات مغان آرمی رو به سلامت که ره خیر و صوابست