غزل شمارهٔ ۱۹۹
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: یدهاست۷ بیت
چشم مردم دیدهٔ ما نور رویش دیده استلاجرم در دیدهٔ ما همچو نور دیده است
از سر ذوق است این گفتار ما بشنو ز مازانکه قول این چنین هرگز کسی نشنیده است
در خیال آنکه نقش روی او بیند به چشمدیدهٔ اهل نظر گرد جهان گردیده است
تُرک چشم مست او دلها به غارت می بردزلف طرّارش به هر موئی دلی دزدیده است
عشق سرمست است و با رندان حریفی می کندعقل مخمور است و از زندان ما رنجیده است
از کرم ساقی ما مِی می دهد ما را مدامبر سر ما آب رحمت گوئیا باریده است
هرکسی از لطف سلطانی نوائی یافتندحضرت او نعمت الله را به ما بخشیده است