گنج

غزل شمارهٔ ۱۹۰

پادشاهی چه بندگی خداستبندگی کن که پادشاه گداست
از هوا بگذر و خدا را جوهرچه غیر ازویست باد هواست
بر درش هر که خلوتی داردفارغ از خانقاه هر دو سراست
دُرد دردش دوای درد دلستدرد دل خوشتر از هزار دواست
آفتابست و ماه خوانندشنظری کن که نور دیدهٔ ماست
در خرابات ساقی سر مستسید ما و خادم فُقراست
دیگران در پناه علم و عملنعمت الله در پناه خداست