گنج

غزل شمارهٔ ۱۷۷

عاشق رندی که او همدرد ماستجام دُرد درد او ما را دواست
هر که او از خویش بیگانه بودگو بیا اینجا که با ما آشناست
ساقی مستیم و جام می به دستمی پرست رند سرمستی کجاست
موج بحر ماست دریای محیطحوض کوثر جرعه ای از جام ماست
نالهٔ نی بشنو ای جان عزیزبینوایان را نوائی بی نواست
در خرابات فنا دارم مقامخوش مقامی این سر دار بقاست
عاشقان در عشق گر کشته شوندنعمت الله کشتگان را خونبهاست