گنج

غزل شمارهٔ ۱۷۶

هرکجا پیریست طفل پیر ماستاین چنین پیری در این عالم کراست
جملهٔ ارواح جزئیات او استبلکه او در کل عالم پادشاست
در صفات و ذات او دیدم عیانحضرت او مظهر لطف خداست
نقطهٔ بابل الف بل خود الفروح اعظم سید هر دو سراست
ای که می پرسی که این اوصاف کیستشمه ای از خلق و خوی مصطفی است
عین او بحر است و ما امواج اوتا نپنداری که او از ما جداست
من شدم فانی ز خود باقی بُودبر سر دار فنا دار بقاست
کی بیابد لذت از جان عزیزهر کرا با او به جانش پادشاست
نعمت الله او به عالم می دهدنعمت الله نعمت بی منتهاست