گنج

غزل شمارهٔ ۱۶۲

عشق او سلطان ملک جان ماستاین چنین ملک و ملک جانان ماست
پادشاه هفت اقلیم جهانبندهٔ درگاه این سلطان ماست
ما به عشق او ز خود بگذشته ایملاجرم ما آن او ، او آن ماست
رند سرمستیم در کوی مغانشاهد میخانه در فرمان ماست
دُرد درد عشق می نوشیم ماخوش بود دردی که او درمان ماست
جام می در دست و می گردد مدامساقی رندان سرمستان ماست
ذوق سرمستان ز مخموران مجوینعمت الله جو که از رندان ماست