گنج

غزل شمارهٔ ۱۵۷

عشق جانان در میان جان ماستگنج معنی در دل ویران ماست
ما به درد دل گرفتار آمدیموین عجب کاین درد دل درمان ماست
هر کسی را کفر و ایمانی بودزلف رویش کفر و هم ایمان ماست
زاهدی باری به شأن عقل تو استعشق بازی آیتی در شأن ماست
ما به عشق او به میدان آمدیمگوی عالم در خم چوگان ماست
از شراب ناب بی غش سرخوشیممستی ما از می جانان ماست
در سماع عارفان در کنج دلزهره قوال و قمر رقصان ماست
سید خلوت سرای وحدتیمنعمت الله از دل و جان آن ماست