گنج

غزل شمارهٔ ۱۴۷۹

گرچه آب حیات را مانیدر جهان جاودان کجا مانی
ای که گوئی به پادشا مانمغلطی کرده ای گدا مانی
بر سر پل چه خانه می سازیزود باشد که بی سرا مانی
ما چنین مست و تو چنان مخمورکه به رندان بزم ما مانی
درد باید که تا دوایابیدرد چون نیست بی دوا مانی
از رفیقی سید عالمحیف باشد اگر تو وامانی