گنج

غزل شمارهٔ ۱۴۷۷

خواه نباتی و خواه حیوانیهر یکی مظهریست ربانی
می و جامی و عاشق و معشوقموج و بحر و حباب را مانی
دل خود را به دست زلفش دهجمع می باش از پریشانی
گفتهٔ عارفان به جان بشنوچند گفتار این و آن خوانی
گاه در نزد یار خود می جویباش با یارکان کرمانی
ای که جویای این و آن گشتیباش با خود هم این و هم آنی
عارفانه به تخت دل بنشستسید مسند سلیمانی