گنج

غزل شمارهٔ ۱۴۷۵

نعمت الله نمی شود فانیاین چنین دانی ار مسلمانی
عارف ار خرقه ای براندازدنقش بندد خیال سبحانی
هر که او جان فدای جانان کردشاید ار گوئیش که جانانی
یک حقیقت به هر زبان گویاخوش کلامی بود اگر خوانی
سر زلفش اگر به دست آریجمع گردی ازین پریشانی
قول سید شنو که سلطان استچه کنی گفته های خاقانی