غزل شمارهٔ ۱۴۳۲
فارغ است این ساقی ما از همهباز آورده است ما را از همه
روز امروز است دیشب در گذشتبگذر از فردا و فردا از همه
آبرو گر بایدت با ما نشینما ز دریا جو و دریا از همه
عارفانه شرح اسما را بخوانیک مسما جو و اسما از همه
ای که گوئی از که جویم کام خوداز همه اشیا و اشیا از همه
سر بنه بر خاک پای عاشقانتا شود جای تو بالا از همه
نعمت الله رند سرمستی خوش استدر دو عالم اوست یکتا از همه