غزل شمارهٔ ۱۴۲۴
جنت المأوای ما خلوتسرای میکدهجان سرمست خراباتی فدای میکده
در هوای میکده بر باد خواهم داد دلهر که را جانی است باشد در هوای میکده
همدم میر خراباتیم و با رندان حریفپادشاه عالمیم اما گدای میکده
عاشق و مستم برو ای عاقل خلوت نشینصومعه هرگز ندارم من به جای میکده
صاف درمان است ما را دُرد درد عشق اوهر کرا دردیست باشد در هوای میکده
در سر بازار سودا مایه و سود دکانهرچه حاصل کرده ام دادم برای میکده
نالهٔ دلسوز سید مطرب عشاق ماستمی نوازد ساز جانها از نوای میکده