غزل شمارهٔ ۱۳۹۲
وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)قافیه: اننشسته۷ بیت
عمریست تا دل من با بیدلان نشستهخوش گوشه ای گرفته در کنج جان نشسته
رندی حیات جاوید یابد که از سر ذوقمستانه در خرابات خوش با مغان نشسته
سلطان عشق بنشست برتخت دل چو شاهیتختی چنین که دیده شاهی چنان نشسته
خوش بلبلی است جانم کاندر هوای جاناننالد به ذوق دایم در گلستان نشسته
گر عاشقی ز خود جو معشوق خویشتن رازیرا که او همیشه با عاشقان نشسته
بر گرد قطب یاران پرگاروار گردندسرگشته در کناره او در میان نشسته
رندی چو نعمت الله جوئی ولی نیابیبرخاسته ز عالم بی خان و مان نشسته